تبليغاتX
در را باز میکنم میگویم خوش آمدی

در را باز میکنم میگویم خوش آمدی

بهتر از اشک

http://milad-web.persiangig.ir/image/asheghane/123495069515.jpg
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/08/17ساعت   توسط mani  | 

اشعار فروغ فرخزاد

او شراب بوسه می خواهد ز من

من چه گویم قلب پر امید را؟

او به فکر لذت و غافل که من

طالبم آن لذت جاوید را

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/11ساعت   توسط mani  | 

شعر سیب

Foroogh.gif
 
 
 
تو به من خندیدیو نمی دانستی
 
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
 
باغبان از پی من تند دوید
 
سیب را دست تو دید
 
 
غضب آلود به من کرد نگاه
 
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
 
 
و تو رفتی و هنوز،
 
سالهاست که در گوش من آرام آرام
 
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
 
 
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
 
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

جواب  فروغ فرخ زاد به مصدق"

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/11ساعت   توسط mani  | 

اشعار فروغ فرخزاد

بر تو چون ساحل آغوشم گشودم

در دلم بود که دلدار تو باشم

وای بر من که ندانستم از اول

روزی آید که دل آزار تو باشم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/11ساعت   توسط mani  | 

همین

       

                                                 

درمکث پايانی یک غزل

عريان

دل به وزن عشق می سپارم

 بر مرگ حماسه

 حماسی نمی توان گريست

 نجات آينده بر دوش واژه  نیست

شاعران  بی معجزه

پيامبران ناشناسند

 سپيدی نه رنگ صلح

که نشان برگ های نانوشته است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/11ساعت   توسط mani  | 

حسین پناهی

وصیت نامه عجیب حسین پناهی

اجتماعی | وصیت نامه عجیب حسین پناهی روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست
 

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/11ساعت   توسط mani  | 

جوانی

شسته ايم بر قاليچه اي به اسم جواني... مي تازيم و گرد و خاک مي کنيم

زمين زير پايمان است و اسير يک بازي شديم به اسم غرور...

ديواري را براي پشت سر نهادن بلند نمي بينيم

سرا پا شور ... برد و باخت را مي شناسيم؟

آشناييم با شعور؟

و جداييم با غم؟

يا غرق در غرور؟

چيزي در ماست روز و شب که آرام نداريم ... چيزي از جنس جستجو

چيزي مثل خيال يه آرزو...

+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/24ساعت   توسط mani  | 

 يک شبي مجنون نمازش را شکست          بي وضو در کوچه ي ليلا نشست 

عشق آن شب مست مستش کرده بود          فارغ از جام الستش کرده بود 
      
سجده اي زد بر لب درگاه او                  پر ز ليلا شد دل پر آه او   

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي؟          بر صليب عشق دارم کرده اي 

جام ليلا را به دستم داده اي                    وندر اين بازي شکستم داده اي 

نشتر عشقش به جانم ميزني                    دردم از ليلاست آنم ميزني 

خسته ام زين عشق دلخونم مکن        من که مجنونم تو مجنونم                                      
      
مرد اين بازيچه ديگر نيستم                اين تو / اين ليلاي تو ..... من نيستم 

گفت اي ديوانه ليلايت منم.                     در رگ پنهان و پيدايت منم   

سالها با جور ليلا ساختي                       من کنارت بودم و نشناختي    
 
عشق ليلا در دلت انداختم.                     صدقمار عشق يکجا باختم 

 کرامت آواره صحرا نشد                      گفتم عاقل ميشوي اما نشد 
    
سوختم در حسرت يک يا ربت                 غير ليلا بر نيامد از لبت 

روز و شب او را صدا کردي ولي.            ديدم امشب با مني گفتم بلي..  

مطمئن بودم به من سر ميزني                    در حريم خانه ام در ميزني 
   
حال اين ليلا که خارت کرده بود                درس عشقش بي قرارت کرده بود     

مرد راهش باش تا شاهت کنم.                   صد چو ليلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/24ساعت   توسط mani  |